قهرمان ميرزا عين السلطنه
3540
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امضاء شده است . دولت روسيه تعهد نموده تا شاه مخلوع طهران را به تصرف درنياورد و در تمام ممالك ايران امنيت برقرار ننمايد هيچگونه مداخله در قرارداد مهمور نمايند و اگر مقصود محمد على به انجام نرسيد آنوقت دولت روسيه مجبور مىشود كه او را با پول و قزاق مدد دهد و مقامات او را مستحكم نمايد و ضمنا محمد على برعهده گرفته است كه تمام بنادر ايران را كه در حدود بحر خزر است يعنى انزلى ، رشت ، مشهدسر ، بارفروش و شهرهاى استراباد را به دولت روسيه واگذار نمايد و علاوه بر اين حكمرانى آذربايجان تا زمانى كه در آن حدود امنيت كامل حاصل نشود به دولت روس محول گردد و دولت روسيه حق خواهد داشت كه راههاى ماشين در آذربايجان بسازد و محمد على همان حق را خواهد داشت كه امير بخارا يا خيوه يا خديو مصر دارند و آنچه براى دولت انگليس مقرر است آن است كه نبايد مخالفت از اين قرارداد نمايد . بعد از آن همين حقوق مزبور را در سمت جنوب ايران دارا باشد . ( سال پنجم شماره هشت هشتم رمضان 1329 روزنامهء مجلس . ) اگر اين معاهده خداى نخواسته راست باشد واى به حال مردم ايران . پس از اين قرار كارها دنباله دارد ، خدا به داد برسد . از دست كسى هم كارى ساخته نيست ، در مقابل دو دولت قوىپنجه كه خدا تباهشان كند . عروسى تاجى - شوخيهاى محل شنبه 27 شوال - تاجى دختر پرويز خان مرحوم را دو سال بود به يك نفر طالقانى نامزد كرده بودند امروز با كوكبه و دبدبه مركب از سه نفر مرد ، يك زن ، چهار قاطر با نهنه خانم و جهانگير به سمت اميرتان طالقان بردند . اين شوهر دوم اوست . اما زن باهنر كاسب زرنگى بود . از همهچيز و همه كار سررشته داشت . چادر شبهاى خوب ، كرباسهاى بسيار اعلى براى من بافته است . گلچين خيلى خوشحال مىشود . اگر نهنه خانم در اين سرما تلف شده يا از قاطر زمين بخورد فعلا چند شبى بىنهنه خانم سر خواهد كرد باز غنيمت است . كدخدا هم امروز دماغى داشت . اسمعيل تازه پيش من پيغام فرستاده الحمد للّه ابو القاسم خوب شده براى من عروسى كنيد . حسنى دختر است حسرت دارد ، من پسرم حسرت دارم . اين مطلب براى نوكرها اسباب كارى شده كه بعد از شام با اسمعيل نشسته صحبت از عروسى ساز و دهل و مطرب و رقاص مىكنند و خندهها مىشود . ديشب در مجمع نوكرها صحبت شده بود كه براى ولى ساختهاند مىخواهد برود از تاجى جلوگيرى كند . اسمعيل گفته بود براى من هم چيزى ساختهاند . گفته بودند چهچيز گفته بود مىگويند حسنى شكم دارد . من گفتم ابدا هيچ به من دخلى ندارد . گفته